سيد محمد باقر برقعى

419

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خسته دل الهى به‌جز تو پناهى ندارم * به‌جز درگهت قبله‌گاهى ندارم به دادم برس اى خداوند سبحان * كه غير از تو پشت و پناهى ندارم ز درگاه خويشت مكن نااميدم * كه غير از تو من دادخواهى ندارم چنان سوزد از آتش غم روانم * كه در تن دگر اشك و آهى ندارم من و قلب مجروح از غم كبابم * تو دانى و جز تو گواهى ندارم بياموزم ار هست راه نجاتى * كه جز پيشگاه تو راهى ندارم به « روحانى » خسته‌دل رحمت آور * كه جز تو كس خيرخواهى ندارم بندى از يك تركيب‌بند در مصيبت حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السّلام كيست اين كز رخ ماهش به فلك تافته نور * به دل خلق جهان حسن وى انداخته شور كيست اين خسرو فرّخ رخ فرخنده جمال * كه به خاك قدمش رشك برد وادى طور كيست اين آيت رحمت كه ز انوار رخش * عرق شوم فرومىچكد از چهره‌ى حور كيست اين مظهر مجد و عظمت كز ره داد * دين حق راست به حق حامى و صاحب دستور كيست اين گوهر رخشنده كه با خون گلو * نخل دين آب دهد قطع كند ريشهء زور كيست اين روح مجسّم كه ز وصف هدفش * فهم گنگ است و خرد مات و فرومانده شعور رخ برافروخته گوئى كه رسول مدنى است * قد برافراخته چون شاه ولايت منصور اين همان سيّد والاگهر هاشمى است * كه به امحاء ستمگر بود از حق مأمور اين بشير است و نذير است و امير است و كبير * كه بر او نيست حقايق سر موئى مستور كلماتش همه بگزيده‌ى قرآن كريم * حركاتش همه دستور خداوند غيور به كمال و به خصال و به جمال و به جلال * كس نبوده است بدين شيوه خدا را منظور اين‌چنين است كه جان همه قربان حسين * جان به قربان حسين و همه ياران حسين